معين الدين نطنزى
225
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
نبود . و در سياست استحكام تنقال و يساق را تا حدى مؤكد كردى كه وهم و انديشه را در آن مدخل نبودى . و در عدالت به نهايتى اجتهاد فرمودى كه از صلابت آن پيل با پشه تواضع نمودى و خليفهء اتحاد ميان احاد النّاس مسلوك شد و طريق خصومت به كلى متروك گشت . جهان روى در آبادانى نهاد و جهانيان از همه روى امن و فراغت به دست آوردند ، گرگان را دست و ناخن خرد كرد و خردان را دست قوى و بزرگ گردانيد . و هركس را دستگاه و پايگاه به مرتبهاى داد كه هيچ مزيدى بر آن تصور نتوان كرد و به تمامى داورى از دور دوران مرتفع گرديد . بعد از آن با خود انديشيد كه در اول وهلت چون امير موسى حق خدمتكارى در خاندان دولت ما اثبات كرده قدم جد و اجتهاد به موافقت ما نهاده بود به اندك سهوى از او در وجود آمد . از اين دولت واسعه او را نوميد گذاشتن از مروت نباشد . بنابرآن جانكى مقرر فرمود كه به طلب او رود و به هركجا كه باشد او را بياورد . ذكر قصهء امير موسى و رفتن جانكى به طلب او جانكى به قرار فرمودهء بندگى حضرت ، متوجه تركستان شد و در آن نواحى به او رسيد ؛ و استمالتنامهاى كه برده بود از دست قاصدى به او رسانيد ، و خود نيز متعاقب آن قاصد روان شد . چون امير موسى از آمدن جانكى واقف گشت خود را مستعد آن ساخت كه او را به دست آورد و بكشد و متوجه مملكت دشت قبچاق يا مغولستان بشود . و بدين نيت عزم جزم كرده سوار شد و يسال « 1 » نموده بر سر جانكى روان گرديد . چون جانكى كار از كارخانهء تربيت حضرت امير صاحبقران يادداشت و مزاج زمانه و فعل امير موسى را چنانچه شرط است مىدانست از راه كنار كرده بود و قراولى بر سبيل تفحص احوال و تجسس جوانب در جائى كه لايق باشد نشانده بود .
--> ( 1 ) . متن : يصال .